من به خال لبت ای دوست گرفتارشدم

Tu, 2018.10.16, 9:43 AM
Welcome Guest

Registration
Login

شعر مکتب


شعر مکتب
 
گذار آرد مه من گاهگاهي از اشتباه اينجا
فداي اشتباهي كآرد او را گاهگاه اينجا
مگر ره گم كند كو را گذار افتد به ما يارب
فراوان كن گذار آن مه گم كرده راه اينجا
كله جاماندش اينجا و نيامد ديگرش از پي
نيايد في المثل آري گرش افتد كلاه اينجا
نگويم جمله با من باش و ترك كامكاران كن
چو هم شاهي و هم درويش گاه آنجا و گاه اينجا
هواي ما خرگاهي مكن اي كلبه درويش
نگنجد موكب كيوان شكوه پادشاه اينجا
شبي كان ماه با من بود مي گفتم كليد صبح
به چاه افكنده ايم امشب كه در بند است ماه اينجا
ندانستم كه هم از نيمه شب تازد برون خورشيد
كه نگذارد ز غيرت ماه را تا صبحگاه اينجا
تويي آن نوسف سالك كه هر شب شاهد توفيق
چراغت پيش پا دارد كه راه اينجا و چاه اينجا
به كوي عشق يا قصر شهان يا كلبه درويش
فروغ دوست مي خواهي تو خواه اينجا و خواه آنجا
بيا كز داد خواهي آن دل نازك نرنجانم
كدورت را فراموش كرده با آيينه آه اينجا
سفر مپسند هرگز شهريار از مكتب حافظ
كه سير معنوي اينجا و كنج خانقاه اينج
abdullahا
                عبدلله امیری            
Site menu
Login form
News calendar
«  October 2018  »
SuMoTuWeThFrSa
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031
Search
Site friends
Our poll
Rate my site
Total of answers: 83