من به خال لبت ای دوست گرفتارشدم

Tu, 2017.09.26, 2:00 PM
Welcome Guest

Registration
Login

به امید دیدار


 
 به امید دیدار
 
من از قصه زندگی نمی ترسم
 

 

من از بی تو بودن می ترسم!

به یاد تو زیستن وتنها از خاطرات

گذشته تغذیه کردن می ترسم

ای بهار زندگی ام!اکنون که قلبم

مالامال از غم زندگیست!اکنون که

پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد..

باز هم ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم اغوش گرمت را به سویم بگشا!باز هم

شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده!

بگذار در اغوشت ارامش را بدست اورم

بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم

از همه دردها خسته شده.این را بدان که با

امدنت غم برای همیشه مرا ترک خواهد کرد

پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
abdullah
  عبدلله امیری    
 
Site menu
Login form
News calendar
«  September 2017  »
SuMoTuWeThFrSa
     12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
Search
Site friends
Our poll
Rate my site
Total of answers: 83