من به خال لبت ای دوست گرفتارشدم

Th, 2018.07.19, 12:23 PM
Welcome Guest

Registration
Login

برای دوستم


 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرودpal

ناز چشم تو قدر مژه بر هم زدنیست....

 

 

من که با یک لحظه لبخندت چو خورشیدی درخشتن می شوم

از چه روی داری دریغ آن لحظه کوتاه را....

 

 

 

تا وقتی هستی ماه من به ماه نگاه نمی کنم

بزار همه نگاش کنن, من اشتباه نمی کنم...

 

 

 

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شدpal

این دگر من نیستم، من نیستم

حیف از آن عمر که با من زیستم

 

 

 

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

 

 

 

گفتی بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و زدوریت نالیدم

گفتی که بیاو از وفایت بگذر

از لحن بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست...

معنیه لطیف عشق را فهمیدم!!!

  

در جوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد

palدر قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد

آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد که ارزوی مرگ کردم،

ولی مرگ هم یادم نکرد......

 

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

 

در را گشودم روی او

 

دیدم غم است در می زند

 

ای دوستان بی وفا

 

از غم بیاموزید وفاpal

 

غم با همه بیگانگی

 

هر شب به من سر می زند.....

 

  

آسمان همچون صفحه دل من است

روشن تر از جلوه های مهتاب

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوش تر از خواب است 

 
ooosh
 
Site menu
Login form
News calendar
«  July 2018  »
SuMoTuWeThFrSa
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031
Search
Site friends
Our poll
Rate my site
Total of answers: 83